برایان تریسی

  • ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
  • بیوگرافی
  • علی کشاورز همراه کسب و کارهای اینترنتی
بیوگرافی برایان تریسی

برایان تریسی متولد ۱۹۴۴ میلادی در شهر پومونای کالیفرنیا می باشد که در خانواده ای فقیر به زندگی می کرد. وی می گوید : در ان زمان ارزوی من این بود که قبل از سن ۳۰سالگی میلیونر شوم مطمنا خیلی ها همین ارزو را دارند با این حال که به سن ۳۰ سالگی رسیدم .وضعیت من با سن ۲۰ سالگی تفاوت نداشت ولی ناگهان کاری کردم که زندگی ام را دگرگون کرد من این سوال را از خودم پرسیدم که چرا بعضی ها از دیگران موفق تر هستند؟مخصوصا می خواستم بدانم که چگونه است که بعضی ها با دست خالی شروع میکنند و نهایتا میلیونر می شوند؟ این سوال من را به جستجو ی پاسخ های وا داشت من میلیونر های خود ساخته را محور اصلی زندگی قرار دادم زیرا این افراد صفات و رفتاری را بروز میدهند که قابل مشاهد ه و سنجش است ان ها با انجام مکررکارهای مشخص به نحوی خاص از مرز جادویی ۱ میلیون دلار می گذرند. من یاد گرفتم که برای به دست اوردن موفقیت های بزرگ باید به شخص خاصی تبدیل شد، مهم ترین عامل موفقیت پول نیست بلکه تبدیل شدن به کسی است که می تواند چنین ثروتی را بدست اورد و از ان به خوبی بهره ببرند و ان ثروت را افزایش دهند.

زمانی که ۱۸ سال داشتم، تحصیلات دبیرستانی ام را نیمه کاره رها کردم. اولین شغلم، ظرف شویی در یک هتل کوچک بود. بعد از آن به شستن ماشین ها و سپس شستن زمین ها همراه یک موسسه خدمات نظافتی رو آوردم. چند سالی، بی اراده مشاغل مختلف کارگری را دنبال می کردم و از عرق جبین زندگی ام را تامین می کردم. در کارگاه ها و کارخانه ها و در مزارع و دامداری ها کار می کردم. با اره برقی و تبر به بریدن الوار های بلند مشغول بودم و چاه می کندم.

به عنوان کارگر ساختمان در برج های بلند و به عنوان جاشو در کشتی های بارکش نروژی در دریای آتلانتیک کار کردم. غالباً در ماشینم یا اتاق اجاره ای ارزان قیمتی می خوابیدم.۲۳ ساله بودم که در فصل درو به عنوان کارگر دوره گرد مزارع کار می کردم. در انبارهای غله بر روی کاه و یونجه می خوابیدم و با خانواده کشاورزان غذا می خوردم. تحصیلات و مهارت خاصی نداشتم و در پایان فصل درو بار دیگر بیکار شدم. وقتی دیگر نتوانستم هیچ کار کارگری پیدا کنم، به شغل فروش کارمزدی رو آوردم.برای فروش اجناس، باید اداره به اداره تلفن می زدم و از دفتری به دفتر دیگر و از خانه ای به خانه دیگر می رفتم.

اغلب تمام روز برای یک فروش کوچک و جزیی کار می کردم تا بتوانم کرایه اتاقم را بپردازم و حداقل شب ها برای خوابیدن جایی داشته باشم. این شروع خوبی برای زندگی نبود.

روزی که زندگی ام تغییر کرد

روزی تکه کاغذی برداشتم و روی آن هدفی بزرگ و جسورانه، یادداشت کردم. هدفم، کسب ۱۰۰۰ دلار درآمد ماهانه از طریق فروش خانه به خانه و اداره به اداره بود. کاغذ را تا کردم و کناری گذاشتم و هرگز نیز دوباره آن را نیافتم.

اما ۳۰ روز بعد، همه زندگی ام تغییر کرده بود. در طی این مدت، روشی را برای فروش کشف کرده بودم که با آن درآمدم به سه برابر روز اول رسید. همزمان، مالکیت شرکت به فرد دیگری که به تازگی به شهرمان نقل مکان کرده بود واگذار شد.

دقیقاً ۳۰ روز پس از نوشتن هدفم، صاحب جدید شرکت، مرا به کناری برد و پیشنهاد کرد که در ازای ۱۰۰۰ دلار در ماه، سرپرستی و آموزش دیگر افراد شاغل در بخش فروش را به عهده بگیرم و به آنها بیاموزم که چگونه توانسته ام بیشتر از سایرین فروش انجام دهم.

این پیشنهاد را پذیرفتم و از آن به بعد زندگی ام هرگز شبیه قبل از آن نشد.

ظرف ۱۸ ماه، از آن شغل به شغل دیگری روی آوردم و سپس به کار دیگری وارد شدم. از یک فروشنده جز به یک مدیر فروش تبدیل شدم که دیگران برایم می فروختند. نیروی فروش ۹۵ نفره ای تحت سرپرستی و استخدام من بود. تدریجاً از جایی که نگران هزینه وعده بعد غذایم بودم به جایی رسیدم که با کیف پولی پر از اسکناس های ۲۰ دلاری قدم می زدم.

آموزش فروشندگانم را شروع کردم و به آنها آموختم که چگون اهدافشان را بنویسند و چگون فروش بیشتر و موثرتری داشته باشند. تقریباً بلافاصله، آنها درآمدشان را حتی تا ده برابر افزایش می دادند.همین امروز بسیاری از آنها ثروتمندانی میلیونر و میلیاردر هستند.

در سال ۱۹۸۱ آموزش این روش را در کارگاه ها فکری و سمینارها آغاز کردم که تا امروز به دو میلیون نفر در ۲۵ کشور جهان آموزش داده شده است.

گفت و گو با برایان تریسی:

میتوانید کمی از خودتان و گذشته تان برایمان بگویید؟

زندگی را در حالی آغاز کردم که از نعمت های چندانی برخوردار نبودم.من در خانواده ای به دنیا آمدم که از نظر مالی در مضیقه بود.دبیرستان را نیمه تمام رها کردم.ابتدا مدتی به کارهای کارگری دست زدم و چندی نیز اتومبیل خود را یگانه سرپناه شب و روزم قرار دادم.همواره در رویای سفر کردن بودم.۲۰ ساله که شدم،تمام پس اندازم را برداشتم و سفر به دور دنیا را آغاز کردم.سرتاسر آمریکای شمالی را درنوردیدم،در طول سفر دریایی خود از اقیانوس اطلس تا بریتانیای کبیر به کار در کشتی پرداختم و بعد با دوچرخه از فرانسه به اسپانیا و تنگه جبل الطارق رفتم.در آنجا بود که به همراه دو نفر از دوستانم یک اتومبیل لندرور خریدیم و با عبور از صحرای بزرگ آفریقا خود را به این کشور رساندم.در طول این سفر؛تجربیات فراوانی کسب کردیم و با حوادث گوناگونی روبرو شدیم که تمام اینها نقش بسیار مهمی در شکل گیری فلسفه و باورهای کنونی من به زندگی بودند.سرانجام به ژوهانسبورگ(آفریقای جنوبی)رسیدیم.و من در آنجا تقریبا” به مدت ۲ سال زندگی کرده و به کار پرداختم.سپس به لندن برگشتم و مدتی هم در آلمان و انگلستان مشغول کار شدم.در سال ۱۹۶۸ راهی یک سفر زمینی از لندن به سنگاپور شدم و با عبور از کشورهای اروپایی،ترکیه،ایران،پاکستان،هند و مالزی سرانجام به سنگاپور رسیدم.سپس مجددا” از طریق مالزی عازم تایلند شدم وحدود ۲ سال هم در آنجا اقامت گزیده و کار کردم.از آن زمان تا کنون به کشورهای زیادی در آسیا،آمریکای شمالی،آمریکای جنوبی،کارائیب،اروپا،آفریقا سفر کردم که شمار آنها به بیش از ۸۰ کشور میرسد.در دهه ۳۰ زندگی ام،توانستم به دانشگاه آلبرتا راه پیدا کنم و سرانجام موفق به اخذ مدرک فوق لیسانس در رشته ی بازرگانی شدم.سپس در حوزه های مختلف معاملات ملکی،واردات و توزیع اتومبیل،بازاریابی،تبلیقات،آموزش و مشاوره کار کردم.در شرکتی با سرمایه ی اولیه ۲۶۵ میلیون دلار به سمت رئیس کل کارپردازی برگزیده شدم.در سال ۱۹۸۱ ،به ارائه ی مطالب درسی و برپایی سمینارهایی در کانادا و آمریکا پرداختم.بعدها،این مطالب درسی و دیگر مباحث را به صورت برنامه های آموزشی دیداری و شنیداری در اختیار علاقه مندان قرار دادم.در سال۱۹۸۶،به منطقه ی سن دیه گو واقع در ایالت کالیفرنیا نقل مکان کردم.

در طول ۲۰ سال گذشته بیش از ۳۰۰ برنامه ی آموزشی دیداری و شنیداری تولید کردم که برخی از آنها به بیش از ۲۴ زبان ترجمه شده اند و در بیش از ۳۰ کشور مورد استفاده قرار می گیرند.من ارائه دهنده ی بهترین و پرفروش ترین برنامه های آموزش شنیداری در سراسر جهان هستم.برنامه های آموزشی تصویری من توسط بزرگترین شرکت های آمریکا و اروپا استفاده می شوند.

من نویسنده ی بیش از ۴۰ کتاب پرفروش هستم که امروزه توسط سرشناس ترین مؤسسات انتشاراتی سراسر دنیا به چاپ می رسد.در حال حاضر،به عنوان سخنران و آموزش دهنده ای حرفه ای شناخته میشوم و سالانه بیش از ۲۵۰/۰۰۰ نفر را در ایالات متحده،کانادا،اروپا،استرالیا،آسیا و خاورمیانه خطاب قرار میدهم.

چه تجربیات یا چالش هایی تا کنون بیشترین تأثیر را روی شما گذاشته است؟

من در مقام مقایسه با بسیاری از همنوعان خودم تجربیات فراوانی را در مکانهای متعدد و تحت شرایط بسیار متفاوت کسب کرده ام.شاید مهم ترین و سازنده ترین تجربه ای که بتوان به آن اشاره کرد مربوط به عبور من از صحرای بزرگ آفریقا بود در حالی که ۲۱ سال بیشتر سن نداشتم.سفری بی نهایت دشوار بود و من در این سفر به دلیل بروز مشکلاتی از جمله بی آبی و خراب شدن اتومبیلی که با آن سفر می کردیم،چندین بار با مرگ دست و پنجه نرم کردم.عبور از صحرای بزرگ آفریقا تجربه ی بزرگی برای من و نیز شاید نقطه ی عطفی در زندگی ام بود.

در تمام طول این سالها،مهمترین تجربیات خود را زمانی کسب کرده ام که توانسته ام با اراده و بردباری بر مشکلات غیرعادی و سختی های زندگی غلبه کنم.برخورداری هر فرد از دو قدرت پرتوان اراده و بردباری سبب کسب موفقیت های چشمگیر در تمام مراحل زندگی می شود.

اوج زندگی شخصی و حرفه ای خود را در چه می بینید؟

به نظر خودم چندین بار در اوج قرار گرفتم.اولین اوج،تجربیات اندوخته شده در سفر از ون کوور در کانادا به سراسر کشور و بعد به آتلانتیک،اروپا،صحرای بزرگ آفریقا و آفریقای جنوبی بود.روی هم رفته،مسافتی بیش از ۲۷۳۶۵کیلومتر را طی کردم.ابتدا در مورد آنچه که در حال انجامش بودم،چیز زیادی نمی دانستم ولی در طول سفر بر دانسته هایم اضافه شد.دومین تجربه ی بزرگ،سفر من از لندن به سنگاپور بود که مسافتی حدود۱۹۳۱۷کیلومتر را طی کردم.این سفر چندین ماه به طول انجامید و فرصتی در اختیار من قرار گرفته شد که بتوانم با فرهنگ های مختلف آشنا شوم؛آداب و سنن آنها را از نزدیک شاهد باشم.در سن ۲۴ سالگی،با اصول فروش آشنا شدم و بعد مدیریت را فراگرفتم.در سن ۲۵ سالگی فروش در سطح گسترده را در یک شرکت بزرگ متشکل از ۹۵ کارمند فروش آغاز کردم.این شرکت ۶ کشور بزرگ دنیا را تحت پوشش داشت و من نیز هر ۹۵ کارمند آن را شخصا” آموزش دادم.ما با کمک یکدیگر کالاهای خود را هر ماه با ارزش میلیون ها دلار به فروش می رساندیم.سرانجام در بخش معاملات ملکی مشغول به کار شدم و در یک دوره ی ۵ ساله املاکی را به ارزش چیزی بالغ بر ۵۰ میلیون دلار ساختم،مدیریت کردم،توسعه دادم و به فروش رساندم.من شخصا” مسؤول وارد کردن اتومبیل های سوزوکی در کانادا بودم.ما ۶۵ نفر بودیم که همگی از صفر شروع کردیم و ظرف مدت دو سال سود حاصل از فروش این اتومبیل ها به ۲۵ میلیون دلار رسید.آن گاه مدیریت یک شرکت طرح و توسعه ۲۶۵ میلیون دلاری را برعهده گرفتم و توانستم که آن شرکت را از نو بسازم.تا کنون ادارات متعددی راه اندازی کرده ام،مقامات شرکت ها را از میان افراد جدبد و تازه کار انتخاب کرده ام و شش پروژه توسعه مهم را با سوددهی چندین میلیون دلاری به پایان رسانده ام.در سال ۱۹۷۹ ازدواج کرده و تشکیل خانواده دادم.در حال حاضر،صاحب۴فرزند زیبا هستم.شاید بتوان این را یکی از دستاوردهای مهم زندگی ام به حساب آورد.در سال ۱۹۸۱؛کار سخنرانی و آموزش را از سر گرفتم.از آن زمان تا کنون،یکی از سرشناسترین سخنرانان حرفه ای در سراسر جهان هستم.

به چه چیزهایی در زندگی بیش از هر چیز دیگر افتخار می کنید؟

خانواده،همسر و فرزندانم بیش از همه چیز مایه ی فخر و مباهات من هستند.هم اکنون بزرگ ترین دخترم ۲۵سال سن دارد و به تازگی موفق به اخذ مدرک فوق لیسانس از یک دانشگاه مطرح دنیا شده است.دو فرزند پسرم ۱۹و۲۳ ساله هستند؛مردان جوان بسیار خوبی که در زمینه های تحصیلی و اجتماعی بهترین هستند،کوچکترین دخترم کاترین ۱۴ سال بیشتر ندارد ولی سوارکار بسیار ماهری است.او دختری معرکه با شخصیتی بسیار استثنایی و منحصر به فرد است.در نزد من،هیچ چیز مهم تر از خانواده ام نیست.خانواده ای سالم و شاد دارم که در تمام عرصه های زندگی موفق هستند.این مهمترین چیز در زندگی من است و بیش از هر چیز دیگری به آن افتخار می کنم.

نظر شما راجع به موفقیت در زندگی چیست و چه تعریفی از موفقیت دارید؟

شما تا بدان پایه که بتوانید هدف گذاری کرده و به اهداف تان جامه ی عمل بپوشانید؛موفق هستید.موفقیت یعنی همان گونه که دوست دارید زندگی کنید،به دور از مداخله ی دیگران.موفقیت یعنی به عنوان یک انسان عاقل و بالغ تمام توانایی های بالقوه ی خود را پرورش داده و در راستای رسیدن به اهدافتان از آن ها استفاده کنید.سرانجام اینکه،شما تا بدان پایه موفق هستید که بتوانید به شادی و آرامش روحی دست پیدا کنید.

وقتی موفق می شوید حاصل کار شادی و آرامش روحی خواهد بود،و در نتیجه ی دست یافتن به این دو مهم،می توانید به تمامی؛کلیه ی توانایی های بالقوه ی خود را کشف کرده و آن ها را پرورش دهید.

دیدگاه خود را بنویسید

5 نظرات