فروردین 10 1395 0نظر
خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

ثروتمندترین مرد بابل

در بابل باستان روزگاری مرد ثروتمندی به نام آرکاد زندگی می کرد. شهرت ثروت او در منطقه وسیعی پیچیده بود. علاوه بر این از نظر آزادی خواهی هم شهرت داشت. در ضمن او در کار خیر و نسبت به خانواده اش دست و دلباز بود. با وجود این که در خرج کردن دست گشاده ای داشت هر چه بیشتر خرج می کرد سال به سال بر ثروتش افزوده می شد.»
چکیده
اصول ثروت اندوزی برای هر کس فراهم است ولی تنها اقلیتی به ثروت می رسند که این اصول را مورد استفاده قرار می دهند.

جورج اس کلاسون
روزگاری بابل ثروتمندترین شهر جهان بود و به خاطر خاه های اعیانی، قصرها و دیوارهای بلند اطرافش شهرت داشت. مردم بابل از طریق کانال کشی آب، این سرزمین را که زمانی بیابان بود به زمین حاصل خیزی تبدیل کردند.ولی همان طور که جورج کلاسون در شرح تاریخی پایان کتاب ثروتمندترین مردم بابل می نویسد این دولت شهر گهواره اقتصاد مدرن بود. پول به عنوان ابزار مبادله، اسناد ملکی قابل مبادله، سفته و حواله جات و شیوه های مختلف قرض دادن و قرض گرفتن به شکل های پیشرفته ای در این شهر رواج داشت. از آنجایی که شهروندان آن آزادانه می توانستند پول در بیاورند، رونق آن قرن ها ادامه داشت. حتی بردگان هم می توانستند پول شان را پس انداز کنند تا آزادی خودشان را بخرند.
کامیابی و موفقیت بابل الهام بخش کلاسون در راه نوشتن یک سری حکایت ها شد که اصول تغیر ناپذیر سرمایه گذاری و ثروت اندوزی را ترسیم می کنند. این حکایت ها خیلی معروف شدند و از طریق بانک ها، شرکت های بیمه و سایر نهادهای کارفرما برای آموزش مزایای پس انداز و سخت کوشی توزیع می شدند. ثروتمندترین مرد بابل یکی از این داستان بود که امروزه مجموعه ای از آنها در زمره کتاب های الهام بخش و معروف گردآوری شده اند.
فرار از معمولی بودن
در اولین داستان این کتاب دو دوست که یکی از آنها سازنده ارابه و دیگری موسیقی دان است به این فکر می کنند که کارشان آنها را به کجا کشانده است. با وجود اینکه آنها از داشتن همسر و خانواده ای جوان احساس رضایت دارند به سختی خرج خانواده شان را در می آورند و به این مسئله فکر می کنند که آیا راه دیگری برای زندگی کردن وجود دارد یا خیر.
صحبت آنها به مردی کشیده می شود که از کودکی با او بزرگ شده بودند و حالا ثروتمندترین مرد بابل شده بود. نام این شخص ثروتمند آرکاد بود و آنها تصمیم گرفتند به دیدن از دوست قدیمی شان بروند و از راهنمایی اش استفاده کنند. آنها  از آرکاد سوال می کنند که چطور سرنوشت او را به این درجه از ثروت رساند. آرکاد از اینکه آنها فکر می کنند سرنوشت سهمی در موفقیت او داشته است بلافاصله اعتراض می کند و به آنها گوشزد می کند که علت فقیر ماندن آنها این است که یا نتوانستند قوانین حاکم بر ثروت اندوزی را یاد بگیرند یا به آنها توجه نکرده اند.
آرکاد در کودکی متوجه می شود که اگر ثروت عامل خوشبختی نباشد مطمئنا در مورد کیفیت زندگی عامل تعین کننده ای است. ثروت تهیه وسایل آسایش زندگی، از جمله تهیه وسایل منزل، لباس خواب، ساختن معابد برای خدایان، دریانوردی یا خوردن انواع خوراکی های سرزمین های دیگر را ممکن می کند. او نمی خواست که طالعش با فقر گره بخورد بلکه دوست داشت خیر و برکت میزبان او باشد.
از آنجایی که میراثی نداشت متوجه شد که باید در راه رسیدن به ثروت زحمت بکشد و مطالعه کند. او به عنوان یک کاتب مشغول به کار شد و ساعات طولانی و با سخت کوشی قوانین و سایر مطالب را روی لوح های گلی می نوشت. یک روز در مقابل کارسختی که تمام شب روی آن زحمت کشیده بود از مشتری اش که یک وام دهنده بود خواست که بعضی از اسرار پول درآوردن را به او یاد بدهد.
اول دستمزد خودتان را پرداخت کنید
آن مرد موافقت کرد و صبح روز بعد این اصل را برای او آشکار کرد: « بخشی از تمام درآمدتان را باید برای خودتان نگهداری کنید.» آرکاد احساس کرد که مرد سربه سرش می گذارد زیرا این مسئله خود واضح بود. مگر تمام چیزی که ما در می آوریم به خودمان تعلق ندارد؟ وام دهند توضیح داد که هزینه های جاری زندگی هر چیزی را که شما در می آورید می بلعد و مفهومش این است که شما برده کارتان هستید و تنها برای ادامه حیات درآمد به دست می آورید. ولی اگر ده درصد از درآمدتان را کنار بگذارید و آن را به عنوان پولی که نباید خرج شود در نظر بگیرید با گذشت زمان این مبلغ برای شما درآمدی تولید می کند که در مقابل آن شما مجبور نیستید کار کنید تا وقتی که ده درصد از درآمدتان را برای خودتان کنار بگذارید مهم نیست از چه مبلغی شروع می کنید. طولی نخواهد کشید که حتی متوجه نبود این مبلغ جزئی ، نمی شوید.
بعد از چند شکست میزان درآمد آرکاد به سطح رضایت بخشی رسید. این مسئله رضایت وام دهنده پیر را در پی داشت تا حدی که از آرکاد خواست بخشی از دارایی بزرگ او را اداره کند و بعد ها او را در سودش شریک کرد. درس : آدم هایی که قوانین پول را می دانند همدیگر را پیدا می کنند، اصول ثروتمند شدن در مورد کسانی که به جای عمل کردن به اصول، فقط در مورد آنها صحبت می کنند هرگز کارساز نمی شوند.
با این وجود وام دهنده با آرکاد توصیه نمی کند که در پول جمع کردن خساست به خرج دهند. او آرکاد را تشویق می کند که تا وقتی که به طور مرتب پس اندازش را بیشتر می کند از زندگی اش لذت ببرد و بیش از حد برای پول جمع کردن تقلا نکند.
علم بهتر است یا ثروت؟
اگر قرار بود بین علم و ثروت یکی را انتخاب کنید کدام را انتخاب می کردید؟ در ادامه کتاب ما به جایی می رسیم که پسر آرکاد، نوماسیر، بزرگ شده است و آماده می شود که ثروت پدر را به ارث ببرد. ولی ابتدا پدر از پسر می خواهد که خودش پول درآوردن را یاد بگیرد.
آرکاد سه کیسه زر و یک لوح گلی که روی آن پنج قانون طلایی نوشته شده است به عنوان سرمایه اولیه به او می دهد. جای تعجب نیست که نوماسیر توجه زیادی به آن لوح گلی نمی کند و برای استفاده از پولش ابتدا مبلغ زیادی را صرف شرط بندی در مسابقات اسب سواری می کند و در نتیجه بیشتر آن را از دست می دهد. سپس با شخصی که روی او شناخت ندارد یک مغازه شریکی می خرد ولی به جایی نمی رسد و آن را تعطیل می کند. زمانی که اوضاع مالی اش وخیم می شود لوح گلی و پنج قانونش را به یاد می آورد. خلاصه این پنج قانون از این قرار است:
–    پول جذب کسانی می شود که آن را پس انداز می کنند.
–    پول برای کسانی که آن سرمایه گذاری می کنند چند برابر می شود.
–    پول نزد کسانی باقی می ماند که آن را به انسان های عاقل می سپارند.
–    اگر پول را به کاری بزنید که با آن آشنا نیستید از دست می رود.
–    اگر بخواهید یک شبه ثروتمند شوید به سرعت بی پول می شوید.
نوماسیر متوجه می شود که این قوانین را زیر پا گذاشته است و آنها را از بر می کند. او به پول در آوردن ادامه می دهد وعاقلانه آن را سرمایه گذاری می کند. ده سال بعد نزد پدرش که در یک مجلس ضیافت شرکت دارد باز می گردد. او سه کیسه زر روی میز می گذارد و به پدرش می گوید یکی از این سه کیسه قرضی است که ابتدا پدرش به او داده بود و دو کیسه دیگر حاصل دانش و علمی است که روی لوح های گلی نوشته شده بودند و خطاب به جمع چنین می گوید:
« بدون علم، ثروت از دست صاحبان آن خارج می شود ولی با وجود علم، ثروت در دست کسانی از علم و دانش برخوردارند، امن باقی می ماند.»
کسی که این قوانین را نداند ممکن است به پولی باد آورده برسد ولی به احتمال زیاد به سرعت آن را از دست می دهد. پنج قانون یادشده نه فقط به شما کمک می کنند تا به ثروت برسید بلکه اگر آنها را دنبال کنید شما را در مقابل از دست دادن آنچه که به دست می آورید محافظت می کنند.
خرج تان کمتر از دخل تان باشد.
یکی از پیام های مهم این کتاب، به خصوص برای امروز که عصر بدهی های کلان است، این نکته است که ضمن پرداخت دستمزد خودتان، هم زمان باید بدهی هایتان را هم پرداخت کنید. بنابراین ده درصد درآمدتان سهم خودتان می شود و بیست درصد را هم باید به طلب کارهاییتان بپردازید و با مابقی آن زندگی کنید. خیلی از مردم به خاطر حجم سنگین بدهی هایی که دارند از پس انداز صرف نظر می کنند ولی وقتی شاهد افزایش مبلغ دست نخورده پس اندازتان باشید این موضوع به شما انگیزه می دهد که میزان آن را افزایش دهید. ضرب المثلی است که می گوید: « به پس اندازتان هرگز دست نزنید و آن را خرج نکنید.»
داستان جالب کشف لوح های گلی از سوی یک باستان شناس که در منطقه بین النهرین ( منطقه ای که بابل در آنجا قرار دارد) کار می کند و در این کتاب آورده شده است. این لوح ها برای ترجمه نزد استادی فرستاده می شود و به دنبال آن یک چیز جالب اتفاق می افتد. این استاد و همسرش با به کارگیری قوانین دوهزار ساله موجود در روی لوح گلی در زندگی شان به یک تحول مالی می رسند. این استاد در یک نامه این طور می نویسد: « چه کسی باور می کند که بین دنبال کردن یک برنامه مالی و بی برنامه گشتن تا این اندازه تفاوت وجود داشته باشد؟»
با وجود اینکه موضوع روشن به نظر می رسد ولی ثروتمندترین مرد بابل به این دلیل ثروتمند شد که خرجش کمتر از دخلش بود. در طول زمان هر کسی که بتواند با هشتاد تا نود درصد درآمدش زندگی کند می تواند ثروتمند شود.
نکته های نهایی:
درست مثل اکثر داستان های آموزنده، کتاب ثروتمندترین مرد بابل هیچ جایزه ای نبرده است. با این حال داستان های کوچک آن در راه رسیدن به ثروتی بزرگ الهام بخش خوانندگان زیادی بوده است که از آن میان می توان به رابرت کیوساکی اشاره کرد.( نویسنده کتاب پدر ثروتمند، پدر فقیر)
توصیه های این کتاب در بخش « درمان بی پولی»، شامل قمار نکردن و خانه دار شدن می شود( زیرا در این صورت هزینه های زندگی کاهش و لذت بردن از زندگی افزایش پیدا می کند.) مهم تر از همه اینکه به شما یاد می دهد چرا هر کس به جای کسب پول از راه کار و زحمت باید از سود سرمایه گذاری اش استفاده کند یعنی به جای اینکه برده پول باشید پول را برده خودتان کنید، حتی در سنین بالا هم برای تغییر دیر نیست. اگر به دنبال اصلاح وضعیت زندگی تان باشید حتما پاداش خواهید گرفت.
کتاب ثروتمندترین مرد بابل در میان آن دسته از کتاب های مربوط به موفقیت قرار می گیرد که به پس انداز، سرمایه گذاری و مالکیت می پردازد و تعین اهداف، اخلاق کاری قوی و خوش بین بودن در آن مهم هستند. ولی چطور می توان این ایده ها را با ایده های معنوی تر نویسندگانی مثل کاترین پاندر و والاس واتلز در مورد پول تطبیق داد؟ اگر شما بخواهید به شیوه ای قابل قبول و رضایت بخش به ثروت برسید هم باید دانش مالی داشته باشید و هم باید در مورد وجود فراوانی و نعمت به شناختی عمیق دست پیدا کرده باشید. هم می دانند انسان های طماع و خسیس حتی با وجود برخوردار بودن از ثروت زیاد احساس خوشبختی نمی کنند. در حالیکه « توکل بر خداوند به عنوان منبع روزی » دستاوردهای غیر منتظره ای نصیب شما می کند و باعث می شود در مورد قوانین و راه های کسب درآمد در این دنیای خاکی به شناخت برسید. با داشتن ایمان و دانش شما به ثروتی می رسید که بادوام است و از معرفت حاصل از پیمودن این راه می توانید در راه کمک به دیگران استفاده کنید.

keshavarz

ارسال نظر